آب بازی و حموم
خوب یادمه که اولین بار مامان جون زهرا تو رو برد حموم آخه اون روزا تو خیلی کوچیک بودی و من هم سرحال نبودم، خدا رو شکر که از آب و حموم نمی ترسیدی و کلی هم لذت می بردی، بعد هم که از حموم می آمدی راحت می خوابیدی... یک روز گرم تابستان (١٣٩٢) هم تو حیاط خونه بابایی جون حسابی آب بازی کردی و خیلی هم بهت خوش گذشت. ...
نویسنده :
matita
0:29





